تبلیغات اینترنتیclose
سروی و بیدی بر لب جویی گرم سخن بودند(بیژن ترقی )
پیچک ( بیژن ترقی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 27 آبان 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سرو




سروی و بیدی بر لب جویی گرم سخن بودند
بی خبر از خود هر چه تو گویی چون دل من بودند
سرو خود آرا مست و طرب زا بر سر ناز آمد
بید کهن را دید و بگفتا کز تو چه باز آمد
من که تو بینی سرکش و سبزم
شاهد گلشن ایجادم
مست غرورم و آزادم من
کرده به قامت شور قیامت
پیکر خرم و آزادم
غرق سرورم و دل شادم من
آسیب خزان هرگز کی برگ و برم ریزد
گر برف زمستان ها یکجا به سرم ریزد
چون پیری که دهد پندی به سخن بید آمد
چون پیری که دهد پندی به سخن بید آمد
منِ آشفته سر ای جوان جهان دیده ام
ز من بشنو که دلسردی خزان دیده ام
ز گشت زمان چه دانی
تو را هرگز کسی سایه ای نبیند به بر
که بگذارد خسی یا گلی در آن سایه زد
چه حاصل ز سرگرانی
اگر افتاده حالم
وگر بشکسته بالم
همین بس مرا
که هر کس مرا
بخواند به سایبانی
سروی و بیدی بر لب جویی گرم سخن بودند
بی خبر از خود هر چه تو گویی چون دل من بودند

 

 

بیژن ترقی

http://itsat10.in/forum/archive/index.php/t-327296.html

برچسب ها : ,

موضوع : ترانه های بیژن ترقی 3, | بازديد : 2121